نظر علي الطالقاني
286
كاشف الأسرار ( فارسى )
نمودهاند و آن شغل را از براى او مقرّر داشتهاند . و ايضا شكّى نيست كه شغلهاى موكّلان عالم تكوين با موكّلان عالم تشريع در بسيارى ، تضادّ و تنافى دارند و مدام با هم در كشاكش و گيرودارند . پس بر ما است كه بدون رضاى مالك دانهاى بر نداريم و كف خاك از ملك او به كف نياوريم ، و بر فرشتگان است كه زراعتها بر باد دهند و به تگرگ و سرما ميوهها ضايع نمايند ، و بر ايشان نه گناهى و ضمانتى و نه مذمّتى و خيانتى . و حضرت ملك الموت هزار هزار قبض روح نمايد و به اين عمل به سوى خدا تقرّب جويد و بر او نه قصاصى و نه جنايتى ، و بر ما است كه از خدش نيز احتراز نمائيم و ارش او را واجب شماريم و علاوه بر اين ، نفوس محترمه را به قدر امكان حفظ نمائيم و تكاهل و تساهل را در عهده شناسيم . بلى : از شير حمله خوش بود و از غزال رم * هم آن مطيع باشد و هم اين ، بسان هم شكّى نيست كه چهارده معصوم صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين اوّل ما خلق اللّه و اشرف ما سوى مىباشند و ملائكه از ايشان عبادت و طريق بندگى ياد گرفتند و جميع ملائكه و انبياء امّت ايشانند و امر ايشان بر همه سارى و نهى ايشان در همه جارى ، و مثل جبرئيل امين به خادمى ايشان فخر مىكند و هر پيغمبرى براى تكميل و تقرّب به ايشان تأسّى مىجويد . پس اين بزرگواران كه مشيّة اللّه و يد اللّهاند از هر دست ايشان بحرى جارى و از هر انگشت ايشان نهرى سارى است . پس يك بحر را كه مجراى تكوين است به طائفهاى دهند و به اذن اللّه ايشان را بر وى موكّل سازند و يك بحر ديگر را كه مجراى تشريع است به سلسلهاى عطا كنند و ايشان را بر وى موكّل نمايند ، پس اگر خودشان آنچه به غير واگذاشتهاند نمايند و يا به تو خدمتى از جهت تكوين رجوع فرمايند و تو را قابض ارواح هزاران طفل سازند و امر به كشتن ايشان نمايند بر ايشان چه بحثى و تو را چه تأمّلى ؟ و اگر تأمّل نمائى همانا جاهل و منافقى . و ايضا شكّى نيست كه انبياء را نيز كلّا تصرّف در عالم تكوين بوده بلكه بناى معجزات و خوارق عادات بر آن آمده ، پس اگر حضرت خضر يا غير او از انبياء كشتى سوراخ نمايد و يا طفل را به قتل آورد و قابض روح او شود چه بحثى ؟ و يا كسى را به نفرين مسخ يا هلاك نمايد چه اشكالى ؟ و چون به نظر بلند بنگرى هر دو را يكى بينى . پس تكوين نيز عين تشريع است و تشريع نيز عين تكوين و هر دو طريقهء خدا است . سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ 279 . نهايت امر اين است كه هر فرقه را تكليفى است كه فرقهء